ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
110
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
و در هرمعركه سپهسالار برادر او بود . چون هربار ميران و بعضى از پاداران سيستان مقدمهء فتنهاى ميكردند ، و شاه قطب الدين را از مهمات [ ملك ] عز الدين و ملك قطب الدين پسرش و ديگر اقوام تجربيات حاصل شده بود ، ملاحظه نمود كه باز اهل غدر شروع در حيله سازى كرده ، گاهى به خدمت شاه محمود و گاه نزد شاه بهرام برادر كهتر تردد دارند و برادران هرچه از اهل فتنه مىشنوند بىزيادوكم معروض ميداشتند . ملك جهت اطفاى نايرهء فتنه مير على و مير محمد با خويشان و امير على شاه را با تبع او و امير غياث امير شير را با فرزندان و خويشان بكشت و امير ساقى بگريخت و بهرات رفت و برخى ميگويند كه امير ساقى را نيز بكشت . اما كشتن امير ساقى 54 بعد از آمدن شاهرخ بسيستانست و خرابى كردن و بندهاونك را ويران كردن . انشاء اللّه تعالى به موضع [ بيان ] خواهد نمود . الحاصل نيز آن جماعت را به درگاه امير بزرگ فرستاد و سيستان را از فتنه خالى نمود و در سنهء سبع و ثمانمائه بفرمان امير بزرگ ، به اردوى همايون پيوست و به جانب اترار رفتند كه فتح خان بالغ و خطاى كنند ، چون امر ناگزير امير كبير واقع شد و هركس از اكابر به مقام خود شتافت ، ملك بسرعت تمام خود را به هرات رسانيد و ميرزا شاهرخ در اعزاز و اكرام ملك دقيقهاى نامرعى نگذاشت و در زمان امير كبير نيز ميرزا شاهرخ با ملك قطب الدين بر سر شفقت و مرحمت بود . بعد از رخصت سيستان پيش آمده ، سر به گوش ميرزا شاهرخ كرد و فوت امير را به او بگفت [ 48 ش ] و تهنيت پادشاهى نيز بداد . شاهرخ به سرگوشى به او گفت « به سيستان برو و اين سخن مخفى دار كه اين سخن آشكار خواهد شد . مبادا امراى جغتاى كه در خدمت همايوناند ترا از رفتن به سيستان مانع شوند . » و ملك قطب الدين به سرعت تمام به سيستان آمد و در [ همان ] روز شاه بهرام برادر كهتر خود [ را ] به خدمت سدهء رفيعهء شاهرخى فرستاد و يكجهتى خود بر مرآت خاطر پادشاه بحر و برعكسپذير ساخت . شاهرخ بهادر پس از وصول شاه بهرام احكام ملك قطب الدين را امضى